مير قوام الدين محمد رازى تهرانى
مقدمه 28
دو رساله فلسفى عين الحكمة وتعليقات
اين بخش ، بتفصيل ذات بارى و صفات جمال و جلالش به اثبات مىرسد . بنا بر اين ، مبدأ نخستين و يا واجب الوجود موضوع بسيارى از مسائل فلسفى است . امّا مير در رسالهء تعليقات پس از اثبات امتناع تصوّر مبدأ نخستين ، اين گونه نتيجه مىگيرد : و بنا بر آنكه مبدأ اوّل ، منزّه است از جنس و فصل و اعراض ذاتية و غريبه ، ظاهر مىشود كه مبدأ اوّل موضوع هيچ علمى و مسألهء هيچ علمى نمىتواند شد . چه موضوع هر علمى آن است كه در آن علم بحث از اعراض ذاتيهء آن موضوع كنند ؛ و مبدأ اوّل چون منزّه است از اعراض ذاتية ، موضوع هيچ علمى نمىتواند شد . و مسألهء هر علمى آن است كه موضوع آن مسأله يا موضوع آن علم باشد يا نوع موضوع آن علم باشد يا اعراض ذاتيهء موضوع آن علم باشد ؛ و محمول آن مسأله ، عرض ذاتي موضوع آن علم باشد يا عرض ذاتي نوع موضوع آن علم باشد يا عرض ذاتي عرض موضوع آن علم باشد ، چنان كه دانسته شده است در علم برهان . چون مبدأ اوّل ، منزّه است از جنس و فصل و عرض ذاتي چيزى بودن و عرض ذاتي داشتن ، مسألهء هيچ علمى نمىتواند شد . بنا بر اين ، ظاهر مىشود بطلان قول متأخّرين كه مبدأ اوّل را نوع موضوع علم ما بعد الطبيعة دانستهاند و اثبات خواصّ و اعراض ذاتية مىكنند از براى مبدأ اوّل ، تعالى اللّه عمّا يصفون . « 1 » 11 . واجب الوجود بودن بارى تعالى : حكما در متون فلسفى خويش از ذات بارى يا عناوينى چون « واجب الوجود » ياد مىكنند كه به معناى موجودى است كه وجود عين ذات او بوده و برايش ضرورت دارد ؛ موجودى كه مستجمع تمامى كمالات است . امّا مير قوام معتقد است كه نه تنها حكما اين گونه عمل نمىكنند ، بلكه اساسا توصيف ذات بارى به واجب الوجود بودن صحيح نيست : و تسمية الباري - عزّ اسمه - و توصيفه بأنّه واجب الوجود بذاته لم يكن صحيحا ؛ و هذه من مخترعات بعض المتفلسفة المتأخّرين - تعالى اللّه عمّا يقولون علوّا كبيرا - و لذا لم يسمّ اللّه تعالى و لم يصف نفسه بواجب الوجود بل قال - عزّ من قائل - : وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى فَادْعُوهُ بِها وَ ذَرُوا الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي أَسْمائِهِ سَيُجْزَوْنَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ
--> ( 1 ) . اثر حاضر ، صص 137 - 136 .